بسم الله الرحمن الرحیم
توای غافل ز یزدان رفتن راه خطا تا کی
فرار از بندگی سرپیچی از امر خدا تا کی
صفات نیک انسانی نهادن زیر پا تاکی
فسون و مردم ازاری و تضویر و ریا تا کی
ستم بر زیر دستان اندر این دار فنا تا کی
خیانت در امانت بهر ما مخلوق عادت شد
تجاوز بر حریم دوستان نامش عبادت شد
همین کردار نا معقول ما خصم سعادت شد
به پای خویشتن رفتن به جانب دام بلا تا کی
چه ترفی بستی از دنیاکه بستی سخت بر ان دل
چه نیکی کرده ای سازد گناهان تو را باطل
نما اندیشه ای بر عاقبت ای از خدا غافل
به راه رسم انسانی نبودن اشنا تا کی
پس از این پاک کن از دل دگر رنگ سیاهی را
که باشد تازه هر گاهی گرفتن زاب ماهی را
ز مغز خود جدا سازد این همه افکار واهی را
به خاطر ار روز هشت و درد بی پناهی را
فراموش کردن و گفتار حرف انبییاء تا کی
دارای زمین و اسمان یاور ماست
چشم همه اولیاء وانبییاء به پیغمبرماست
ازگرمی افتاب محشر غمی نیست
تا سایه مرتضی علی بر سر ماست
ای دوست
بسم الله ما در اول قران است
رحمان و رحیم رخصت از یزدان است
از بی ادبی کسی به جایی نرسید
حقا که ادب وظیفه انسان است
+ نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 و ساعت
1:4 |